تبلیغات
 ஜღکلبه ی چوبی ღஜ - لبخند (7)
تو یه پاساژ راه میرفتم که یهو خوردم به یه نفر…
اون افتاد زمین سریع رفتم بلندش کردم و گفتم :
واقعا عذرخواهی میکنم!
وقتی دستشو گرفتم دیدم طرف از این مجسمه های مانکنیه که جلوی مغازه ها میذارن!
اطرافمو که نگاه کردم دیدم یه یارو داره بهم نگاه میکنه و یه لبخند تمسخرآمیز هم رو لباشه!
بهش گفتم: خنده داره؟؟؟؟ خب من فکر کردم آدمه!
یارو چیزی نگفت خوب که دقت کردم دیدم اونم یه مانکنه …!

تاریخ : یکشنبه 12 مرداد 1393 | 11:44 ق.ظ | نویسنده : negin vaezi | نظرات

  • paper | قدس | قیمت ارز بازار آزاد